• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

فرید راستگو:سلطه توحش بر دانشگاه یا انقلاب فرهنگی دوم(قسمت دوم)

… یکی از اهداف انقلاب فرهنگی دوران»طلائی امام» نابودی علوم انسانی بوده است و سی سال است رژیم جهل و استبداد با زور سر نیزه تلاش دارد علوم انسانی را مبدل به علوم اسلامی نماید و سی سال است مستبدینی چون محمد تقی مصباح یزدی از دولت بودجه دریافت می کند تا علوم انسانی را به علوم اسلامی تبدیل نماید. غلام عباس توسلی در مورد اسلامی کردن علوم انسانی در دوران انقلاب فرهنگی اول در یک مصاحبه می گوید:

» کسی شما را دعوت به همکاری کرد؟ اغلب اعضای ستاد من را می شناختند. آقای باهنر، دکتر شریعتمداری، دکتر سروش، جلال الدین فارسی و سایرین همگی من را می شناختند و در جریان انقلاب با هم کار کرده بودیم. فکر کنم آقای شریعتمداری حکم من را امضا کرد. من از قبل در جلساتی که در وزارت علوم برگزار می شد شرکت می کردم و حسم این بود که اگر از رشته های علوم انسانی مراقبت نکنیم، انگیزه و اصرار برای نابودی این رشته ها زیاد است. خیلی ها آن زمان می گفتند ما علوم انسانی نداریم و باید علوم اسلامی داشته باشیم«.

چه کسانی این مباحث را مطرح می کردند؟ افراد متعددی بودند. بخشی از دانشجویان این مسئله را مطرح می کردند. از افراد شاخص یکی آقای محی الدین حائری شیرازی بود که سخنرانی کردند که ما هم از میان جمعیت بلند شدیم و جواب شان را دادیم که در نهایت تبدیل به مناظره ای شد. یکی آقای جوانی به نام منیرالدین بود که از نجف آمده بود و جلساتی تشکیل داد و دعوی اقتصاد اسلامی داشت و می گفت امام به من گفته اند روی اقتصاد اسلامی کار کنید!. ایشان هم عده ای را دور خود جمع کرده بود. ما چند جلسه ای با هر کدام این آقایان گفت و گو کردیم و در نهایت به نظرم آمد که ایده و برنامه خاصی ندارند. یکی ازاینها بحث سیستم می کرد و معتقد بود که اسلام یک سیستم است و تمام اجزایش به هم وصل است که من گفتم سیستم اساسا یک مفهوم غربی است. به مرور این افراد به حاشیه رفتند اما طرفدارانی داشتند که به وزارت علوم می آمدند و برای به کرسی نشاندن حرف هایشان لابی می کردند.

با قم و حوزه علمیه در ارتباط بودید؟ در آنجا بحثی درباره اسلامی کردن علوم انسانی مطرح نمی شد؟ کسانی بودند که به وزارت علوم می آمدند و اصرار می کردند که ما به قم برویم و از علما کمک بخواهیم تا درس ها عوض شود.

خود حوزه علمیه در این باره موضعی داشت؟ خود حوزه علمیه که کلیت یکپارچه ای نبوده و نیست. در حوزه افراد مختلفی وجود داشتند. از میان علمای برجسته، کسی برنامه خاصی نداشت اما در سطوح پایینتر علمی، طلابی بودند که هم نزد علما می رفتند و هم پیش ما می آمدند و فشار می آوردند. می گفتند که حوزه گوهر ناشناخته ای است که شما باید دست دراز کنید و از آن کمک بخواهید. حقیقت آن است که ما هم برای جلب تفاهم به قم رفتیم. به دیدار آقای منتظری رفتیم و درخواست کردیم افرادی را معرفی کنند که در کمیته شرکت کنند تا بحث کنیم و معلوم شود اسلامی کردن چیست؟ در خود ستاد هم کمیته ای تشکیل دادم با تعدادی از روحانیون مانند آقایان محمدی گیلانی، جوادی آملی و چند نفر دیگر به اضافه چند نفر از دانشگاهیان مانند دکتر سروش، شریعتمداری و جلال الدین فارسی. در آنجا بحث می کردیم که برای اسلامی کردن علوم انسانی چه بکنیم. نتیجه این جلسات آن بود که ما فهمیدیم آقایان روحانی هیچ برنامه خاصی در این زمینه ندارند. حتی پیش آقای مشکینی رفتیم و مصاحبه مفصلی کردیم که ایشان در آن مصاحبه که باید در کیهان یا اطلاعات هم چاپ شده باشد صادقانه گفت ما نمی دانیم جامعه شناسی چیست. فقط دکتر شریعتی را می شناسیم و کتاب های ایشان را خوانده ایم. ایشان حرف های خوبی زده ولی حدیث کم استفاده کرده است. یک بار در قم جلسه ای تشکیل شد که آقایان مدام درباره وضعیت علوم انسانی پرسیدند. یک دانشجوی کشاورزی هم آمد و گفت باید تمام این رشته ها را تعطیل کنیم. من آنجا خیلی تند صحبت کردم و در برابر این جریان ایستادم. آنجا با آقای مصباح یزدی آشنا شدیم. آقای مصباح در مناظره با کیانوری خوش درخشیده بود و مورد توجه قرار گرفته بود. قبل از آن زیاد ایشان را نمی شناختند. ما با ایشان صحبتی کردیم که چه کنیم. ایشان هم گفت من ۹۵ درصد حرف های شما را قبول دارم و تنها پنج درصد جای کار دارد. ایشان پیشنهاد جلسات مفصلی داد و طرحی هم نوشت و به ستاد داد و گفت ارزش این طرح حدود ۱۵ میلیون تومان است. قرار شد استادان و روحانیون جلسات مفصلی هم در تهران و هم در قم داشته باشند. پنج رشته جامعه شناسی، اقتصاد، روان شناسی، حقوق و تعلیم و تربیت را انتخاب کردیم که آقایان معتقد بودند رشته های دیگر مشکلی ندارد اما این پنج رشته باید اصلاح شود. کمیته وحدت حوزه و دانشگاه تشکیل شد که کارش مطالعه روی این پنج رشته بود. از طرف ستاد من بودم و از طرف حوزه آقای مصباح یزدی. در تهران در دانشگاه الزهرا جلساتی تشکیل شد. ترتیب جلسات این بود که استادان درباره رشته ها حرف می زدند و آقای مصباح یزدی نظرات اسلامی درباره مباحث مطرح شده را می گفتند. بعد رفتیم قم حدود ۴۰-۳۰ نفراز استادان انتخاب کردیم و هر هفته از صبح شنبه یا غروب یکشنبه در قم بودیم و در جلسات شرکت می کردیم. فرآیند خسته کننده ای بود.(۱۰)

این سخنرانی ها در موسسه «در راه حق» برگزار می شد؟ بله، با حضور استادان دانشگاه های تهران و طلاب مدرسه. پرسش و پاسخ انجام می شد و در نهایت آقای مصباح یزدی اظهارنظر می کرد. اظهارنظرهای ایشان هم بیشتر منفی بود تا جامعه شناختی. ……. نتیجه آن شد که تعدادی دروس که به نظرمان جای شان خالی بود و گنجاندن آنها در برنامه درسی عملی بود و اسلامی نامیدن شان معنا داشت را به دروس اضافه کردیم. مانند اخلاق اسلامی با خانواده در اسلام. این در وضعیتی بود که جریانی می خواست تمام دروس و تمام رشته ها را اسلامی کند. ما گفتیم که چنین کاری حدود ۲۰ سال طول می کشد و کارشناسان کارکشته می خواهد. بنابراین اگر دغدغه علوم اسلامی دارید، حداکثر یک دانشگاه را به این مسئله اختصاص دهید و مابقی دانشگاه ها را باز کنید. دانشگاه ها را نمی توان تعطیل نگه داشت. در نهایت کل آن پروژه که سودای اسلامی کردن تمام علوم انسانی داشت را محدود شد به اضافه کردن چند واحد درسی که با اسلام همخوانی داشت».(۱۱)

قسمت اول

۱۰- http://www.drsoroush.com/Persian/News_Archive/P-NWS-۱۳۸۷۰۲۰۰-Tavassoly.html

۱۱- همانجا

یک پاسخ

  1. اگر حاکمان توانستند پروسه تکامل یک سیب را متوقف کنند ، میتوانند،از حرکت وتکامل انسان جلوگیری نمایند.

    ابلهانه می اندیشند که باور دارند با اسلحه میتوان خلقت راانکار کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: