ما بچه های جنگیم . بجنگ تا بجنگیم

همین فیس بوکی که پایش نشسته ام ،همین کتابی که می خوانم ،همین فیلمی که می بینم ،همین زندگی که میکنم همین نسلی که من هستم گواه است که شما آرزوهای خود را به گور خواهید برد.

نه متاسفم .کلاس های فوق العاده ی قرآن و تواشیح  نه به من کمک کرد نه به شما.

آه چقدر غمناک نه نمازهای اجباری هر روز مدرسه ، نه مقنعه،  نه شعار هفته ها ی سر صف ، نه سرودهای مذهبی معلم تربیتی، و نه جشن های دهه ی فجر و دلخوش کنک هایش  نه نه هیچکدام ما را نکرد آن چه شما می خواستید.

«نل» بی پدر و مادر، «کوزت» فلک زده، «آنت» بدخت ، به خوردمان دادید . شورکودکی مان را با» بی خانمان» و «سیلاس» و «در برابر باد» زهر کردید. دو کانال تلویزیونی سیاه و سفید و چاشنی این همه تلخی  آژیز اعلام وضعیت قرمز زیرصدای خمپاره و موشک و ترک شیشه زیرزمین خانه پدر بزرگ ، ترس ویدئو فیلم کوچک یواشکی، و غم واندوه تلویزیون وطنی با صدای کویتی پور و آهنگران ، روایت فتح  و برنامه کودکی که» زهره و زهرا » یش چادر به سر جارو می کشیدند و «علی کوچولو»ئی که بابایش رفته بود به جبهه  تا خدایش به همراهش باشد.

سرونده ها ی » دیشب خواب بابام رو دیدم  دوباره «و «باز هم مرغ سحر» اگر چه  فهمی ندارید از غم ما  که تمامی ندارد ولی هیچ از امیدمان هم نمی دانید . شما همیشه پله ها از مردم تان عقب تر هستید. چه میگویم ؟ شما دیگر مردمی ندارید.

چقدر امروز دور است  از آن زمان که مادرم همیشه با چشمان گریان از آن بنیاد کذایی به خانه می آمد و من چقدر از پدرم بدم میامد. به خاطر جنگ، به خاطر تنهایی مادرم، به خاطر مدرسه ی شاهد، و به خاطر هزاران دست گل دیگری که شما بر آب دادید.

آن شب قبل از انتخابات یکی از شما با داعیه دفاع از خون شهدا  و ارزشها من را به جرم فریاد کردن خواسته هایم  فاحشه خواند .می بینید چه قدر ساده لوحانه است.! شما به ما عناوینی را میدهید که هروقت خود خواستید از ما باز پس بگیرید

پدرم را «شهید» میکنید و پدر دوستم را » اعدامی»

من را «سهمیه دار» می کنید

و دوستم را «ستاره دار»

یکی را «درجه دار» و آن یکی را «طاغوتی».

چقدر «بی حجاب» و» باحجاب » راه انداختید.چقدر»ارزشی» و «غیر ارزشی» گفتید،چقدر داد «بی دینی» و «با دینی» سر دادید.  چقدر تلاش کردید بین، محمد ها ، فاطمه ها ، زهراها و سیاوش ها و گلرخ ها و بابک ها جدایی بیندازید.

و امروز چقدر مضحک است چهره ی هاج و واج تان: وقتی که ما را کنار هم میبینید.

و از آن مضحک تر این است که خود را هم ردیف پدران ما می خوانید، پدرانی که اگر امروز بودند روبه روی شما می ایستادند.

من به این ایمان دارم. این را وقتی فهمیدم که آن مرد رو به دوربین گفت : مردم بدانید که من آمده ام تا این روحیه را عوض کنم. و من برای اولین بار از ته دل به پدرم افتخار کردم.

پدرمن هیچوقت شبیه شما نبود و من این را نفهمیدم تا زمانی که آن مناظره  را دیدم. پدر من اگر زنده بود نه در سنگر شما و خنجر به دست رو به مردم ، که در سنگر ما در مقابل دشمن مردم ایستاده بود.

چقدر دل آدم برایتان میسوزد که این همه سال تلاش مستمر و البته مذبوحانه تان منجر شد به امروز که  ما مردم  همه با هم هستیم و شما نامردمان این قدر ناچیز و و حقیرهستید که به زودی تمام می شوید

صدای شکستن و خداحافظی تان می آید. دیدار ما به قیامت ، قیامتی که از آن قصه ها ی دروغین ساختید .  که گنه کار شمایید.  که دست تان به خون برادر و پدران ما آغشته ودامان تان به اشک خواهران و مادرانمان گرفتار است.  دیدار مان به روز رستگاری ما مردم .

عبدلی

7 پاسخ

  1. سلام
    به شمابايدآفرين گفت واي كاش تمام ملت ايران همه آناني كه احمقانه به خيابانها ميريزندوهربارهزينه هاي بسياري رابه اين كشورتحميل ميكنندنيزميدانستندكه تمام اينها نوعي بازي است براي سرگرم كردن آنهامن ديگر اين مردم نادان راداراي بلوغ فكري شايسته نميدانم.
    متاسفم.

    • آقا شجاع
      شما و امثال شما سي ساله كه نشستيد باز هم بشينيد تو خونتون. شما كه خواسته اي نداريد چيزي هم كه نمي خواهيد يه روز به دنيا آمديد يه روز هم بعد از صدو سي سال از دنيا مي رويد نه؟ آخه زندگي مگه همش جبر نيست؟
      خلايق هر چه لايق. از ماست كه بر ماست.

  2. من هم همصدا با این عزیز به شما می گویم بس کنید این همه ظلم وشقاوت بس کنید
    گر چه می دانم آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شما
    بس کنید ای خداوندان قدرت بس کنید

  3. سلام عزیز تنها
    منم کودکیم را درحرس آغوش پدر بسر بردم وهیچگاه او را ندیدم وهمیشه بخاطره تنهایی من ومادر عزیزم ازپدر یاد نمی کردم تا چند ماه پیش که استعفا نامۀ اورا از سپاه درسال 1358 دیدم ودرآن نوشته بود من ننگ دارم که لباس سپاه را برتن کنم وبعد ازآن به صورت داوطلباه به جنگ رفت وقبل از عملیات رمضان برای شناسایی به خاک عراق رفت ودیگر برنگشت ودرسال 1384این غارتگران وتارجگران مردم پروندش رابستند وشهید اعلامش کردند،اما ما پدرم وتمام کشته شدگان بدست این اهریمنان چه بنام جنگ چه بنام فتنه ودگراندیش وابسته به غرب خیالیشان، رامحکوم وباشهامت فریاد می زنیم ومیمانیم حتی خاموش.آنها بدانند که ما مانند تمام آزادیخواهان ایران ازباستان تا امروز هستیم . ونه دینشان را میخواهیم ونه خودشان.به امید روز پیروزی

  4. آقا شجاع اين بيت يادم آمدبااين حرف شما
    وطن يعني همين آيينه دق
    وطن يعني خلايق هرچه لايق

  5. این متن از خود شماست، کی این متنو نوشته، میشه بدونم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: