• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

دمکراسی دینی و پاسخ به ابهامات مربوطه

  • مردم سالاری دینی، بدین معنی است که ارزش‌های دینی و مذهبی نقش اساسی در حوزه عمومی جامعه‌ای که مملو از مردم مذهبی می‌باشند ایفا می نماید. مردم سالاری دینی در چارچوب عقل گرایی قرار گرفته و دارای اجزاء مشخص می‌باشد. با پذیرش این مفهوم بدین ترتیب مردم سالاری خود دارای نوعی چند گانگی (plurality) در جامعه بین الملل می‌گردد.
  • مردم سالاری وقتی با مفاهیم خاصی مقارن گردد می‌تواند دینی و یا سکولار باشد. بنابر این آنچه رنگ و بوی مردم سالاری را تغییر می‌دهد همان مشخصات و اجزای خاصه یک جامعه می‌باشد. مردم سالاری دینی نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه ارزشهای مردم سالارانه می‌تواند در پهنه فرهنگی متفاوتی از آنچه تاکنون شناخته شده است وجود داشته باشد. اما در یک جامعه سکولار مشخصات و ارزشهای دیگری مهم تلقی شده و بر آن تمرکز ایجاد شده و مبنای مردم سالاری قرار می‌گیرد.(برگرفته از دانشنامه وکیپدیا)


رابطه دمکراسی و دین در این شکل حکومت چیست؟

هرگاه ما قانون اساسی داشته باشیم که حق حاکمیت را به رسمیت شناخته باشد و نهادی نیز مانع این حق حاکمیت نشود، مردم به صندوق های رای خواهند رفت و حکومت و نمایندگان مورد نظر خود را انتخاب میکنند. در یک جامعه دینی میتواند این انتخاب یک حزب با گرایش دینی باشد. این حکومت دینی در صورتی که در انتخابات پیروز شود مسلمآ به اجرای برنامه های خود میپردازد. در عرصه قانونی، اجتماعی یا سیاسی بینش و برنامه های خود را دارد و بخصوص در حوزه اجتماعی برنامه های دینی خود را پیش میبرد. یعنی حفظ ارزشهای دینی در حوزه عمومی و حل مشکلات اجتماعی با تکیه به ارزشها و معنویات و اخلاقیات دینی. دمکراسی صرفآ این اجازه را به مردم میدهد که حکومتی را انتخاب کنند که به خواسته های آنان عمل بکند و عزل آن در صورتی که خلاف آنان عمل کند.

تفاوت دمکراسی دینی و دمکراسی غیر دینی چیست؟

تفاوت دمکراسی دینی با دمکراسی های دیگر صرفآ در شکل میباشد نه در محتوا. محتوا همان حاکمیت مردم و اراده ملت میباشد برای انتخاب سرنوشت خویش و رسیدن به آن. ولی شکلی که به خود میگیرد تفاوت دارد. هر محتوایی دارای شکلی میباشد،ولی شکل همیشه میتواند تغییر کند .

آیا در چنین حکومتی کسی از امتیاز ویژه ای برخوردار است مانند روحانیون؟
پیش نیاز دمکراسی و یک قانون اساسی که اصول دمکراسی و حاکمیت مردم را به رسمیت شناخته باشد، این است که تمام شهروندان در مقابل قانون یکسان باشند و هیچ کسی از حقوق ویژه ای برخوردار نباشد صرف نظر از مذهب، نژاد یا عقیده ای… یک شخص “روحانی” نیز از تمام حقوقی که دیگر شهروندان برخوردارند برخوردار است، نه کمتر و نه بیشتر.
اگر در چنین کشوری مردم به قانونی ضد دینی رای دهند واکنش حکومت دینی چه خواهد بود؟
پیش نیاز دمکراسی دینی و اینکه ارزشهای دینی در حوزه عمومی رعایت شود این است که مردم آن را بخواهند. در غیر اینصورت لزومی ندارد که حکومت در این راه بکوشد.

مسئله سکولاریسم و لائیسیته:
دمکراسی دینی احتیاج به یک قانون اساسی دارد که حق حاکمیت مردم را به طور کامل به رسمیت شناخته باشد و مانعی در اینکه نمایندگان مردم به خواسته های مردم عمل کنند وجود نداشته باشد. این قانون اساسی میتواند با سکولاریسم و لائیسیته نیز سازگار باشد چرا که سکولارها و لائیکها نیز در مقابل قانون یکسانند و در صورت پیروزی در انتخابات، حکومت برای مدت معینی بر عهده آنان گذاشته میشود و همچنین حکومت و نهاد دین در یک دمکراسی دینی با هم جمع نشدند. بلکه برای مدت معینی این حق به نمایندگان مردم داده شده تا برنامه های خود را اجرا کنند. لذا هیچ تضادی بین دمکراسی دینی و سکولاریسم و لائیسیته وجود ندارد و هیچ یک از حقوق سکولارها و لائیکها زیر پا گذاشته نمیشود. ولی شماری از سکولارها و لائیکها معتقدند که دین جایگاهش در حوزه خصوصی میباشد نه حوزه عمومی، و خواستار قانون اساسی و بنیاد دولتی هستند که مانع این بشود که ارزشهای دینی و مذهبی در حوزه عمومی رعایت بشود، حتی اگر اکثریت قاطع آن کشور را دینداران تشکیل بدهند!! این نظریه جز دیکتاتوری و تحمیل عقیده ی خود به جامعه چیز دیگری نیست. چرا که هر کسی میتواند باور و دیدگاهی داشته باشد ولی این جامعه هست که آخر باید انتخاب کند که چه میخواهد. در صورتی که جامعه معتقد باشد که جایگاه دین در حوزه عمومی نیست، خود، حکومتی و نمایندگانی را انتخاب خواهد کرد که همین نگرش را دارند و لازم نیست کسانی که میپندارند که این امر صحیح است، جامعه را از آن منع کنند بلکه باید بگذارند جامعه خود انتخاب کند.

http://armaanshahr.wordpress.com/2010/08/12/123431/

9 پاسخ

  1. با عرض سلام خدمت سیاوش عزیز
    در زیر می خواستم به چند نکته به مختصر اشاره کنم
    ابتدا اینکه در مبحث سکلاریسم موضوع فراتر از یک دین آن هم از نوع اسلام است
    بلکه سکلاریسم اشاره به دوری از آفتی به نام ایدئولوژی گرایی چه در قالب دینی از نوع اسلام یا مسیحیت یا یهودیت و یا هر مکتب دیگری مانند کمونیست و غیره دارد
    زیرا که متاسفانه تمام این مکاتب ادعا دارند که به حقیقت جهان هستی پی بردند و راه سعادت بشری را می دانند در نتیجه موضوع همیشگیه حق علیه باطل مطرح می شود
    و هیچگاه کسی که خود را محق ومکتب خود را الاهی بداند هیچ گاه زمام امور را به دست کافر نمی دهد
    تجربه تلخ کلیسا ها در غرب و اسلام گرایی در خاور میانه و کمونیست در شوروی چین و کره شمالی صحه ای بر این ادعاست
    در ثانی سیاست یک علم هست و اصول مشخص خود را دارد و همان طور که در دیگر زمینه های علم افراد متخصص گماشته می شوند در سیاست هم افراد عالم به آن باید گماشته شوند
    سیاست دینی همانقدر مضحک هست که مثلا بگوییم پزشکیه دینی یا مهندسی برق دینی
    بد فکرشو بکن مثلا اگر پیش متخصص قلب مسلمان بری یک نسخه برای تو تجویز می کنه و اگر پیش متخصص یهودی بری نسخه دیگری تجویز می کنه
    در نتیجه سیاست باید فارغ از جهان بینی افراد و گروه ها قرار گیرد تا به کارا ترین و علمی ترین شکل خود به اجرا در بیاید
    البته اخلاقیاتی که تمام نوع بشر جدا از مکاتبشان در آنها اتفاق نظر دارند تحت عنوان کنوانسیون های حقوق بشر موجود است که هر انسانی فارغ از دین و مکتب خود می تواند به این یافته بشر اهتمام ورزد بدون آنکه نظر خود را تحمیل کرده باشد

    • با سلام و تشکر از نظرتان
      اینجانب از این نکته آگاهم که سکولاریسم مخالف یک برداشت از هستی میباشد. این ولی صرفآ یک دیدگاه و جهانبینی میباشد که البته من مخالف آن هستم. ولی این ربطی به ایجاد دیکتاتوری ندارد یعنی اگر که استالین یا .. برداشتی از هستی نداشتند دیکتاتوری پدید نمیآمد. ولی حقیقتی که از مرور تاریخ و استبدادهای دینی و غیر دینی(ایدئولوژیک و سکولار) بدان مرسیم این است که نه برداشت از هستی موجب دیکتاتوری میشود، بلکه این امر که یک عده از حقوق ویژه ای برخوردار باشند و حق حاکمیت مردم را به رسمیت نشناسند. چنانکه شخصی به اصطلاح سکولار مانند آتاتورک یا رضا شاه بخاطر برداشتشان از هستی مستبد نشدند. و اینکه فرمودید: «و هیچگاه کسی که خود را محق ومکتب خود را الاهی بداند هیچ گاه زمام امور را به دست کافر نمی دهد»
      من بسیار از این سخن شما تعجب کردم. ما خودمان در تاریخ صد ساله مبارزه با دیکتاتوری دمکراتهای زیادی داشتیم. دیندار و غیر دیندار. و همچنین افرادی به روحیه دیکتاتوری داشتیم دیندار یا غیر دیندار. شما به شکل و صورت بجای محتوا و باطن توجه میکنید. همچنین جدایی دین و جهانبینی از سیاست یک دروغ بیش نیست هیچگاه جهانبینی نمیتواند جدا از سیاست باشد. دوست گرامی یک سیاستمدار یک طبیب نیست، یک سیاست مدار ذهنیت خود را به عینیت تبدیل میکند و ذهنیت جدا از جهانبینی نیست و نمیتواند باشد.

  2. با سلام
    به نظر من مردم سالاری دینی همون حکایت جمهوری اسلامیه
    من یه سوال دارم کسی که معتقده مردم سالاری دینی و مردم سالاری سکولار با هم در محتوا فرقی ندارن اگر تو این سیستم مردم سالار دینی مردم خواسته ای مخالف با دین داشتن چه باید کرد؟
    درضمن آیا اقلیت ها حقی دراین سیستم شما ندارن!
    نه خیر دوست عزیز
    بین مردم سالاری دینی و مردم سالاری سکولار زمین تا آسمون فرقه
    اگر نویسنده این متن و تئوریسین های مردم سالاری دینی تحقیقات بیشتری روی بحث دموکراسی داشتن متوجه می شدن که اساسا دولت دموکرات دولتی است جدای از هرگونه آرمان حالا میشه اسمشو سکولار یا هرچیز دیگه ای میشه گذاشت اما در نهایت مردم سالاری دینی یعنی مردم فریبی
    اگر ملتی مسلمان هستن میتونن نظرات اسلامی خودشون رو درغالب رای اکثریت مجلس در یک دولت دموکرات سکولار به صورت قانون دربیارن و اساسا هدف از مردم سالاری سکولار تنها جلوگیری از سوء استفاده دولت مردان از آرمانها و ارزشها و باورهای مذهبی مردمه!
    مردم سالاری دینی در نهایت به دیکتاتوری زور و سوء استفاده حکومت ختم میشه که نمونه بارز و روشنشو تو مملکت خودمون میبینیم

    • با سلام
      1. دقیقآ به سئوال شما در متن پاسخ داده شده:»اگر در چنین کشوری مردم به قانونی ضد دینی رای دهند واکنش حکومت دینی چه خواهد بود؟
      پیش نیاز دمکراسی دینی و اینکه ارزشهای دینی در حوزه عمومی رعایت شود این است که مردم آن را بخواهند. در غیر اینصورت لزومی ندارد که حکومت در این راه بکوشد.»
      دمکراسی دینی برخواسته از خواست ملت برای تکیه به ارزشهای دینی است وقتی این خواست در بین مردم وجود نداشته باشد لزومی هم برای حفظ ارزشهای دینی وجود ندارد.
      همچنین در مورد اقلیتهای دینی .. به صراحت گفته شد که هرکس در مقابل قانون یکسان است و از هیچ حقوق و امیاز ویژه ای برخوردار نیست.
      چنانکه در نوشته تصریح شد مردمسالاری دینی وجه سیاسی سکولاریسم هیچ تضاد و مشکلی ندارد. ولی برخلاف دمکراسی های سکولار که میکوشند دین را از حوزه عمومی حذف کنند، میخواهیم با یک نظریه جدید:
      1. رابطه قهر آمیز دولت و دین خاتمه یابد
      2. این حق به مردم داده شود که با تکیه به ارزشهای دینی جامعه خود را اداره و سامان بخشند

      • man ba nazare arman va dariush movafegham va aghaie siavash daran ba kalamat bazi mikonan va khodeshono gool mizanan va dar akhar har hokomate dini be diktatori ghavi ya khafif tabdil khahad shod osolan din va siasat hich moshtarekati nadaran va agar bekhan ba ham bashan hamdigaro zaie va kharab mikonan

  3. سلام به دوستان عزیز .
    به نظر بنده با دموکراسی یک قالب موافقم .به نظر شما ماییم که یا یهودیم یا مسیح ویا …خوب اینها بایستی یه تعصبی داشته باشن به کیشی که پیرو ان هستن و مسلما بعضی چیزا قابل هضم نمیباشد که کسی از پیرو مذهب دیگه بیاد بر انان حکومت کنه .پس هیچ وقت دموکاسی وجود نداره
    فقط یک راه میمونه انصاف ددولت حکومت کننده بر ملت .که این ملت باید خود را قاطی در سیستم دولت بکند.که ممکن تا حدودی دموکراسی اجرا بشه

  4. سلام
    در نوشته های بالا نکات متنوعی در رابطه با دین و سیاست و چند و چون حضور دین در جامعه وجود داشت. اکثر نظرات در مخالفت با نظر آقای سیاوش بود. خطاب من با مخالفان دیدگاه آقای سیاوش این است که به نظر شما سکولار یعنی چه؟ آیا اساسا در مقایسه با دین، سکولاریسم از عینیت برخوردار است؟
    سکولار یعنی حاکمیت نظامی بر جامعه است که به تمام دیدگاه ها و نظرات مردم احترام بگذارد و عرصه ی فعالیت همه ایده ها را فراهم آورد. حال پرسشم این است که نظام سکولار را چه کسانی انتخاب می کنند؟ طبیعتاً مردم.
    حال اگر مردم دین مدار باشند، تکلیف چیست؟ آیا قید انتخاب را بزنیم و با اِعمالِ نظر خودمان دولتی بر اساس سکولاریسم مورد نظر خود را بر سر کار آوریم؟!
    آیا اصولاً جامعه ی ما ظرفیت چنین چیزهایی را دارد؟ آیا این کارها در جا رزدن در تاریخ و تکرار استبداد رضاخان و پسرش نیست؟ مگر آنها هم ادعای سکولاریسم نداشتند؟ آیا تا کی می خواهیم مقلد صرف افکار و ایده های غربیان باشیم و بدون هیچ تأملی و بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی جامعه ی خودمان همینطور افکار آنها هضم کنیم و بپرستیم؟
    آقای آرمان می گوید که سیاست دینی مثل این است که بگوییم پزشکی دینی و…
    سوالم از آرمان این است که اصولاً تعریف شما از دین چیست؟ آیا دین یک سری خرافات و باورهای اساطیری حول زیارت قبور و ویرانه و چاه ها و … است؟ آیا دین از نظر شما ولایت الهی موهوم یک فرد است؟ آیا دین شامل یکی سری آراب و رسوم و … است؟
    خیر، دوست من.
    این رسومات و خرافات هیچ ارتباطی با دین ندارند. امروزه هر کسی ادعای دین و دین سازی می کند از ادعای شیطان پرستی گرفته تا هزاران فرقه ی دیگر. اما آیا این ها واقعا دین هستند؟ آیا زحمت و تلاش هزاران ساله ی پیامبران در اصلاح ناراستی ها و نادانی ها، همین چیزهای دم دستی هستتند؟
    دوست من، باید بدانیم که اصولا در کشور ما چیزی به نام حکومت دینی وجود ندارد. در کشور حکومت مطلقه ی قدرت برقرار است.
    در گفتمان کاوی (Discursive Analysis) میان گفتمان و قدرت ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. وقتی که در یک جامعه گفتمان سیاسی خاصی حاکم می شود، این گفتمان نظام قدرت خاص خود را به وجود می آورد. اصولاً قدرت به دنبال اِعمالِ نظم مورد نظر خود بر جامعه است. در این راه با گفتمان های دیگرِ جامعه معمولا از راه تضاد وارد می شود و سعی می کند که گفتمان های رقیب را مطیع و در غیر این صورت حذف کند. در این راه، گفتمان حاکم برای کسب مشروعیت و به ویژه برای اِعمالِ قدرت، از ایدئولوژی استفاده می کند. ایدئولوژی می تواند دین، مفهوم آزادی و حقوق انسانی و…. باشد. در جامعه ی مذهبی ایران، نظام قدرت طبیعتاً از ابزار دین استفاده می کند و اگر دین چنین اجازه ای را ندهد، نظام قدرت دین را تحریف می کند و آن را تفسیر به رأی می کند. از آنجا که اسلام اجازه ی استفاده ی ابزاری را به نظام قدرت نمی دهد، بنابراین نظام قدرت با استفاده از اصطلاحات دینی به ساختن مفاهیمی چون ولایت مطلقه ی فقیه، ولایت نایب امام زمان بر جامعه، ارتباط با امام زمان، الوهیت حکومت و… می پردازد.
    وقتی من با چوب بر سر شما می زنم، شما نباید چوب را مقصر بدانید، بلکه باید زننده را مقصر بدانید. وقتی از دین استفاده ی تاویل شده و تحریف شده می شود، نباید به دین بتازیم و مجرم اصلی را هم غیرمستقیم تبرئه کنیم که بله، مقصر دین است نه آقای سوءاستفاده چی!
    اصولاً پس از پیامبر اسلام کاملا از اختیار و دست کاری نوع انسان خارج شد و به صورت منابع مکتوب و بدون دخالت فردی خاص باقی ماند. امروز، دیگر اسلام در اختیار هیچ شخص خاصی نیست و هیچ کس در هیچ مقامی نمی تواند ادعای الهی بودن کند. اسلام منابع مکتوب خاص خود را دارد.
    می گویید سکولاریسم با ایجاد چارچوب ها و قوانینی خاص از حقوق مردم حفاظت می کند. پرسش من از شما این است که اگر مردم انگلستان در قرن هجدهم به دلیل افزایش جمعیت و نیاز به منابع اقتصادی، خواستار تصرف دیگر سرزمین ها و تحت استعمار در آوردن آنان بودند، آیا بایستی به این خواسته عمل کرد؟ مگر نه این است که دولت سکولار برآمده از خواست مردم است؟ مگر نه این است که دولت سکولار ملزم به التزام به خواست مردم است؟ آیا شما قبول می کنید که روزی همسایه ی شما به بهانه ی سکولاریسم شیطان پرستی، لواط، هم جنس بازی و… کند.
    بگذارید از یک ماکت کوچک مثال بزنم. جامعه شناسان خانواده را ماکت جامعه می دانند. خواهش می کنم مرا ببخشید، آیا شما حاضرید اجازه دهید که خواهر، برادر، مادر یا پدر شما چنین کارهایی بکنند، آن هم به بهانه ی سکولاریسم؟ این خواست آنهاست و شما حق مخالفت ندارید!
    دوست من در سکولاریسم اخلاق کاملا تحت شعاع قرار گرفته است. در نظام سکولاریسم، قدرت و تلاش برای کسب قدرت از طریق ثروت، دانش، سیاست، جنگ و… آرمان اجتماعی و قانونی است.
    دوست من، سیاست دینی در جامعه ای که حدود 98 یا 96 درصد آن مسلمان هستند؛ یعنی احترام به خواست همین مردم. یعنی، ایجاد چارچوبی قانونمند در جامعه که مبتنی بر احترام به افراد جامعه باشد. همانطور که محمد(ص) با تمام اقشار جامعه بر اساس قراردادها و چارچوب های فی مابین رفتار می کرد و جنگ با یهودیان بنی قریظه تنها به خاطر پیمان شکنی آنها و نقض کردن قراردادهای اجتماعی بود. ایشان حتی اجازه ی تعرض به بزرگترین مخالف خود؛ یعنی عبدالله بن ابیه که تفرقه افکنی ها و اقداماتش واضح و مبرهن شده بود را نداد چنانکه حتی فرزندش نیز حاضر شد که پدرش را بکشد! اما پیامبر اکرم چنین اجازه ای را نداد زیرا عبدالله بن ابیه ادعای احترام به چارچوب های جامعه را داشت و جالب اینجاست که همین عطوفت های پیامبر(ص) باعث خشکیده شدن مسالمت آمیز جریان عبدالله بن ابیه شد.
    سیاست دینی یعنی حاکمیت نظام اخلاقی انسانی. شما نباید فریبکاری های سیاستمداران را گردن دین بیندازید.
    در جامعه ی ما مشکل مسیحی بودن یا یهودی بودن وجود ندارد. مشکل ما گفتمانی است که جز قدرت، هیچ چیز دیگری را نمی پرستد. شاید این سخن افراطی باشد اما رفتار سیاسیون این را می رساند که در گفتمان حاکم بر جامعه ی ما حتی یهودیان و مسیحیان نیز می توانند بر مسلمانان حکومت کنند، فقط به شرط آنکه در جهت اهالی قدرت حرکت کنند.
    در سیاست جامعه ی ما هیچ نشانی از دین دیده نمی شود. دروغ، ریا، فریب و سرکوب غیرانسانی به اخلاق سیاستمداران تبدیل شده است. حرام خدار ا حلال کردند و حلال خدا را حرام.
    می خواهید چه چیزی را تکرار کنید، تجربه ی مشروطه؛ تجربه ی رضاخان؛ تجربه ی محمد رضا شاه؛ تجربه ی آقای خمینی و آقای خامنه ای؟
    بیایید سیاست دینی را در جامعه برقرار کنیم. دولتی برخاسته از خواست مردم؛ مجلسی مستقل از دخالت نهادهای غیرمردمی؛ نظام قضائی مستقل از دولت و مبتنی بر اصول قانونی و قضائی.
    هیچ می دانید که در ایران اقشار موحد و دین دار در معرض بیشترین تهدیدها از جانب هیئت حاکمه هستند؟

  5. پاسخ به شهروند
    هموطن گرامی این برداشت شما از دین و پیامبرتان محمد است و شما هم مانند چندین و چند فرقه متعدد اسلامی باور به درست بودن طرز تفکر و برداشت خود از دین مبینتان اسلام را دارید.و ادعایتان این است که دیگر مسلمانانی که طرز تلقی و برداشت شما را از دین ندارند در اشتباه هستند.البته توجه باشید گروهی که امرو در ایران حکومت میکنند سالیان سال و در دوران مختلف و اتفاقا در زمانهایی که قدرت هم دستشان نبود به فتوای مراجعشان و یا طرز تلقی و یا حتی به پشتوانه یک خواب دست به جنایت میزده اند و دگر اندیشان و به خصوص نقدکنندگان دین را حتی به قتل میرسانده اند.
    دوست عزیز مگر نه اینکه اولین ترور صدر اسلام به دستور پیامبر اسلام صورت گرفت آنگاه که شاعره جوانی در رد ادعای پیامبری محمد شعری سروده بود.خوب حالا من به عنوان یک مسلمان با علم به این موضوع بسیار واضح و روشن است که هر کسی را فکر کنم در جهت اسلام و پیامبر نیست و نظراتی متفاوت و یا نقد گونه داشته باشد را آدم به حساب نیاورم. وقتی پیامبرم رای به اجرای مواردی اینچنینی که در مجال این گفتگو نیست داده اند پس اگر نگویم این به آسانی حجت را برای من مسلمان روشن میکند لااقل راه را برایم باز می کند.
    بهر حال نظر من این است که بایستی جامعه اینقدر آزاد باشد که مردم تمامی نظرات و دیدگاهها و دلایل و مستندات را بشنوند و ببینند, حتی آگر در تضاد با ریشه ها و اساس اسلام باشد.این که اسلام این است و آن نظر شخص شماست.من نوعی هم مسلمان زاده هستم ولی همچون بسیاری دیگر در این عصر اطلاعات و اینترنت وبدون سانسور آنقدر فهمیدم و دریافتم که بتوانم راهم را از اسلامی به راهی انسانی تغییر دهم. ودر مورد دموکراسی باید بدانید که دموکراسی نه فقط رای اکثریت است بکه در کنار این چیزهای مکملی هم دارد از جمله احترام گزاردن وبرآورده کردن حقوق اقلیت.وجوامع دموکرات و یا سکولار قانون دارند و قوانینشان هم بر مبنی عقل جمعی است و مهم تر از همه رو به پیشرفت و تکامل بودن این راه است و ره را چنان باید رفت که رهروان رفته اند.
    به امید روزی که در ایران ما نیز بدور از هرگونه برداشت دینی » آزادی » معنای خویش را بازیابد. و این مهم فقط در سایه آگاهی رساندن به مردم , به خصوص جوانان این سرزمین بدست می آید.

    • با سلام و ممنون از نظر شما
      این یک بحث صرفآ تئوریک میباشد. بحث نه دین مشخصی است نه جامعه مشخصی بلکه تئوری دمکراسی دینداران.
      ولی آنچه درباره پیامبر اسلام فرمودید خلاف واقع است هیچ کس بخاطر نقد پیامبر مجازات نشد چه برسد به ترور. گمان میکنم منظورتان از «شاعره جوانی در رد ادعای پیامبری محمد شعری سروده بود » کعب بن اشرف باشد که نه بخاطر اینکه در شعرهای خود به زنان مسلمانان توهین میکرد(نه نقد) بلکه بخاطر اینکه در مقام رئیس قبیله بنی نضیر دست به پیمان شکنی زد و با جمع آوری یک سپاه و تعهد با قریش آنان را تحریک به حمله به مسلمانان میکرد و وعده یاری آنان را داد.
      و البته آنچه که درباره قوانین گفتید نیز صحیح است قوانین دمکراتیک(نه سکولار) باید:
      1. مورد قبول مردم باشند
      2. خالی از هرگونه تبعیض
      نظر شخصی اینجانب برای جلوگیری از اختلاف نظر و تبعیض.. مبنا قرار دادن اعلامیه جهانی حقوق بشر در قانون اساسی و جزایی کشور میباشد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: