• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

ما و بت‌هایمان

اگر ما در سال ۱۳۵۷ از خمینی یک بت ساختیم و عکس او را درماه دیدیم و اورا تا حد یک قدیس بالا بردیم و پس از پیروزی انقلاب وقتی فهمیدیم خمینی آن نبود که تصور می‌کردیم و باز اگر همین ما در دوم خرداد ۱۳۷۶ زمانی که دیگر بت خمینی مدت‌ها بود شکسته شده بود در آرزوی بت جدید محمد خاتمی را بت ساختیم و سید خندان را جلو انداختیم تا برایمان آنچه را توان یا جرات بازپس گرفتنش از حکومت را ندارد برایمان باز پس بگیرد و بعد فهمیدیم خاتمی به گفته خودش یک «تدارکاتچی‌« بیشتر نیست!

نباید تعجب کنیم و در واقع باید تاسف بخوریم که این ما هنوز همان «ما‌» هستیم. هرچقدر هم در رسانه‌های خودی که ما را بیشتر در خودمان نگه می‌دارند بیشتر خودمان را تحویل بگیریم و به اعتلای عقلانی و فکری خودمان افتخار کنیم باز هم این ما همان «ما‌« هستیم. ما بت سازیم و بت پرست‌. چون از درون چیزی را کم داریم ولی رویمان نمی‌شود این کمبود راعنوان کنیم. ما به دنبال چیزهایی هستیم که برای رسیدن به آنها باید هزینه بدهیم ولی به هزار و یک دلیل این پرداخت هزینه را به بتهاهیمان واگذار می‌کنیم‌. ما بتهایمان را تقدیس می‌کنیم و هرکس که کوچک‌ترین خدشه‌ای به این تقدس وارد کند سرکوب می‌کنیم تا بتمان بزرگ‌تر و محکم‌تر شود و درست مانند دو مورد قبل که در بالا اشاره شد از وی انتظاراتی داریم. اکنون هم همین است. در حال حاضر ما که توان رویارویی با جمهوری اسلامی را نداریم از موسوی یک بت ساخته‌ایم و او را به جلو انداخته‌ایم تا آنچه که بدنبالش هستیم و توان رسیدن به آن را نداریم برایمان بگیرد. حتی روشنفکران ما هم برای آنکه از قافله عقب نمانند همان‌ها که خمینی را به جلو انداختند هم اینک از موسوی تعریف و تمجید می‌کنند تا لااقل وجهه‌شان حفظ شود. تا کسی به آنها تهمت کودتاچی نزند.

ما این بت خود ساخته را هر روز بزرگ‌تر و بزرگترش می‌کنیم‌. هر روز از او بیشتر تعریف و تمجید می‌کنیم تا موسوی بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شود‌. بعد به جایی می‌رسیم که از خودمان می‌پرسیم: آیا موسوی واقعا این قدر بزرگ بود؟ همان پرسشی که درمورد خمینی و خاتمی از خودمان پرسیدیم‌. به یکباره این بت بزرگ که در آن بالا نشسته و ما از او انتظارات زیادی داریم از همان بالایی که ما بردیمش سقوط می‌کند و می‌شکند و فرو می‌ریزد و از یادها می‌رود تا بتی دیگر و زمانی دیگر. باز سرخورده می‌شویم. باز نالان و ناتوان به تکه‌های شکسته بت می‌نگریم و به او خیره می‌شویم و می گوییم : «تو هم آن نیستی که تصور می کردم!» در موارد مختلف ابتدای داستان کمی فرق دارد و انت‌های داستان همیشه به یکجا ختم می شود به پایان تلخ ما و بتهایمان!

دارا ایرانی_خودنویس

Advertisements

2 پاسخ

  1. عالی بود

  2. مطلب خيلي خوبي بود. آفرين! چنين تفسيرهايي را بايد به عنوان سرمشق جنبش قرار داد تا تاريخ ديكتاتورپروري دوباره در اين كشور تكرار نشود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: