• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

تاملی بر ظهور و سقوط دولت کودتایی پینوشه در شیلی / آیا تجربه ی شیلی در ایران تکرار می شود؟

کودتای پینوشه در سال 1973، سالوادور آلنده رئیس جمهوری منتخب شیلی را سرنگون ساخت. میراث عصر پینوشه، وحشت و سرکوبی بود که جامعه ی شیلی را درمی نوردید. مردمی که امیدهای بازیافته شان در عصر آلنده، به سرعت، رو به خزان کرده بود. گویی که تنها تار مویی میان آزادی و استبداد فاصله بوده باشد. با این حال استبداد پینوشه دوام چندانی نداشت. 15 سال بعد، مبارزات مدنی مردم شیلی به نتیجه رسید. مردم شیلی، پینوشه را وادار به برگزاری رفراندومی کردند و با رای های خود، دیکتاتور را با حقارت خود روبرو ساختند. اما در این 15 سال بر مخالفان پینوشه و دموکراسی خواهان این کشور چه گذشت؟
در دورانی که استبداد آنان را به انزوا و تبعید و فراموشی کشانید، گذشته ی خود را چگونه به داوری نشستند؟ در نظر آنان پینوشه از کجا آمد و چگونه توانست در بستر جامعه ای که رو به آزادی و تکثر می رفت، زمینه های کودتایی خونین را فراهم آورد؟
این پرسش ها، بویژه برای ایرانیان نیز اهمیت دارد. شاید این شعاری قدیمی باشد که دانشجویان معترض در همه ی این سالها، با مطلع « اینجا شیلی نمیشه » ساخته اند. خطاب این شعار گاه تغییر کرده است، اما آنچه بی هیچ تغییری در بافتار این شعار اعتراضی دانشجویان ایرانی بر جای مانده است، اعلان هشداری بوده است مبنی بر خطر « پینوشه گرایی » در ایران. این خطر شاید به تعبیر جمعی، امروزه جامه ی حقیقت پوشیده باشد و از این رو، بازخوانی روزگار پینوشه و واکنش مخالفان او را ضروری می سازد.
در اردی بهشت 1382، جلیل سازگارنژاد نماینده ی اصلاح طلب مجلس ششم که برای شرکت در کنفرانس بین المجالس به شیلی سفری کرده بود، به گفتگو با سرخیو پائز می نشیند، سیاستمداری کهنه کار که از رهبران مقاومت مدنی در برابر رژیم پینوشه در دهه ی 80 میلادی بوده است. خواندن این گفتگوی تامل برانگیز ( به نقل از روزنامه ی یاس نو، 14 اردی بهشت 1382 ) را توصیه می کنم، گرچه شاید در بازخوردی نزدیک با روزگار اکنون ما، دریغ انگیز به نظر رسد، اما این سطور دریغ انگیز را باید به تانی خواند و تفاوت ها و شباهت های مضمونی را به خاطر سپرد.

*****************************************************************

به عنوان نخستین پرسش، لطفا در مورد روند دموکراسی در کشور شیلی، در سه دوران قبل از کودتای 1973، در دوران کودتا و پس از پایان دوره ی حکومت نظامیان، دیدگاه خود را بیان فرمائید؟

برای من در زندگی، هیچ چیز مهمتر از دموکراسی نبوده و نیست. من در دموکراسی زندگی کرده ام، آن را از دست داده ام و دوباره آنرا به دست آورده ام و اینک به خوبی قدر آنرا می شناسم و می دانم. من معتقدم بدترین شکل دموکراسی هم، بهتر از دیکتاتوری است.
در دوران قبل از کودتا، دموکراسی در کشور ما با اختلاف و افتراق ایدئولوژیک همراه بود، اما در عین حال روند تکاملی خود را طی می کرد. فضای سیاسی کشور ما در دوران آلنده به سه بخش تقسیم شده بود:
یک جریان سیاسی متعلق به دموکرات مسیحی ها بود که من هم در آن جریان فعالیت می کردم. جریان دیگر سیاسی را گروهها و احزاب چپگرا مانند سوسیالیست ها و کمونیست ها تشکیل داده بودند که دکتر سالوادور آلنده رهبر حزب سوسیالیست جزو جریان دوم بود. جریان سوم هم جناح راست و کاملا افراطی بود که اعتقادی به دموکراسی نداشت.

شما به وجود جریانهای سیاسی از یک سو و وجود دموکراسی در زمان آلنده از سوی دیگر اشاره داشتید. به نظرتان مهمترین عامل پیدایش و وقوع کودتا چه بود و موضع گیری جریانهای سیاسی در این رویداد مهم چگونه بود؟

به نظر من مهمترین عامل پیروزی کودتا در شیلی، « دموکراسی ناموفق » بود و در ایجاد دموکراسی ناموفق، تفرقه نقش اول را داشت و اساسا آن نوع دموکراسی و تفرقه شرایط تشکیل حکومت و دولت پایدار بر مبنای دموکراسی را فراهم می ساخت.
به اعتقاد من در وقوع کودتا همه ی جریانهای سیاسی و همه ی ما مسوول بودیم. دموکرات مسیحی ها و جناح راست، هر دو با سیاست و برنامه های آلنده مخالف بودند، اما نوع مخالفت ما ( دموکرات مسیحی ها ) با جناح راست کاملا متفاوت بود. آنها به حذف کل جریان چپ و حذف آلنده اعتقاد داشتند و ما تنها با حضور کمونیست ها در دولت آلنده مخالف بودیم، ولی هیچگاه خواستار حذف جریان چپ و سوسیالیست ها نبودیم. زیرا ما به دموکراسی اعتقاد داشتیم و از لوازم دموکراسی، وجود احزاب متعدد و تنوع افکار و جریانهای سیاسی است. ما به شدت مخالف کودتا و سرکوب شدن و کشته شدن آلنده بودیم. اختلاف نظر ما با آلنده در تعریف دموکراسی و نحوه ی مشارکت احزاب در اداره ی امور کشور بود.

اما بالاخره کودتا اتفاق افتادو سرنوشت دموکراسی و جریانهای سیاسی پس از کودتا کاملا تغییر کرد…

کودتا خیلی خشن بود و خیلی طولانی. کودتاچیان 16 سال حکومت کردند. کودتا ساختار دموکراتیک کشور را به هم ریخت، در این دوران تاریک و تلخ، احزاب سیاسی همگی تعطیل شدند و منحل گردیدند. مجالس کشور منحل شد. دستگیری های گسترده، شکنجه ی زندانیان، ناپدید شدن افراد زیادی در سراسر کشور، تعطیلی مطبوعات، بازداشت روزنامه نگاران، فعالان سیاسی و منتقدان کودتا و تبعید شخصیت های مهم و برجسته ی کشور به خارج، از عوارض بارز کودتا بود. اما جناح چپ شدیدتر از همه قربانی خشونت شد. بسیاری از آنها دستگیر، زندانی و اعدام گردیدن؛ کودتاچیان همراه با نظامیان حول محور دیکتاتور جمع شدند و دموکراسی را تعطیل کردند. میراث کودتا و دیکتاتوری، توقف روند دموکراسی در کشور بود. و این عمده ترین خسارتی بود که به کشور وارد شد.

نقش و برنامه ی شما و سایر مخالفان کودتا برای پایان دادن به حکومت دیکتاتوری و احیای دموکراسی چه بود؟

من در دوران کودتا در شیلی ماندم و به همراه برخی از دوستان و همفکران و دلسوزان شیلی، احیای مجدد گروههای سیاسی برای احیای دموکراسی را در دستور کار خود قرار دادیم. ما با وجودی که تا قبل از کودتا با آلنده اختلاف داشتیم، بعد از کودتا همگی حول محور طرفداری از آلنده جمع شدیم، اختلافات را کنار گذاشتیم و همگی در مقابل دیکتاتوری وحدت داشتیم. نوعی ائتلاف در گروههای مخالف کودتا برای دموکراسی به وجود آوردیم.

چه روش مشخصی را برای برخورد با دیکتاتوری برگزیدید؟

ما صرفا از طریق مردم و بدون خون ریزی و خشونت پس از سالها، آرام آرام دیکتاتور را کنار گذاشتیم. با رای مردم، با مشارکت مردم و برگزاری رفراندوم، حکومت دیکتاتوری را کنار گذاشتیم. برنامه های ما در این دوران معطوف به جلب اعتماد مردم و ایجاد امید در آنها بود و در این راستا برقراری ارتباط با همفکران خود در داخل و خارج از کشور را پیگیری نمودیم. ما کنفرانس های متعددی در شیلی برگزار کردیم، البته با مشکلات فراوان و تحت فشار بسیار زیاد. در این کنفرانس ها گاهی تا بیش از 300 میهمان از خارج از شیلی شرکت می کردند و به ارزیابی و نقد حکومت کودتایی می پرداختند. ما تلاش می کردیم تا از این طریق فضای کشور را آماده ی حرکت مجدد به سوی دموکراسی کنیم. صدای خود را به سراسر کشور و به خارج از کشور منتقل می ساختیم و همانطور که گفتم، جلب اعتماد مردم را دنبال می کردیم. تکیه بر برگزاری رفراندوم، دومین روش و سیاست ما بود. تلاش فراوانی انجام دادیم تا حکومت پذیرفت که برای بقای خود یا پایان یافتن دوران کودتا به رفراندوم تن بدهد.

در این مرحله ی سخت تلاش ما این بود که مردم را دعوت کنیم تا در رفراندوم شرکت نمایند و به سیستم، رای منفی بدهند و سرانجام در سال 1988 حکومت نظامیان تحت فشار افکار عمومی و در حالی که تصور می کرد رفراندوم به تداوم حکومتش می انجامد، اقدام به برگزاری رفراندوم نمود و مردم با مشارکت گسترده به آن رای منفی دادند و حکومت کودتا با رای و مشارکت مردم کنار گذاشته شد. به اعتقاد من، روند دموکراسی آشکار و پنهان ما در دوران کودتا موفق شد تا در فضایی آرام و مطمئن و با تکیه به ابزارهای موجود در دموکراسی، نقش مهم خود را در احیای حقوق مردم ایفا نماید. سرانجام اولین دولت غیرنظامی در سال 1989 تشکیل شد و آقای پاتریس اروین نماینده ی ائتلاف احزاب برای احیای دموکراسی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد.

در آن مقطع سرنوشت پینوشه چه شد و او اینک در چه جایگاهی قرار دارد؟

پینوشه مربوط به تاریخ گذشته است، هیچ نقش و تاثیری در مسائل کنونی کشور ندارد. او دیگر تمام شده است.پینوشه دیگر سناتور نیست، فرمانده نیست، باید او را فراموش کرد. او فعلا در شیلی و تحت نظر است و دوران بیماری را می گذراند. ما او را به محکمه سپرده ایم. مرحله ی اول دادگاه برگزار شده است. از برخی از اتهاماتش تبرئه شده و برای دیگر اتهاماتش مجددا باید به دادگاه برود و پاسخ بگوید. هنوز دادگاه درباره ی او تصمیم نهایی را نگرفته و حکم نهایی را صادر نکرده است. اما اطرافیان او و دست اندرکاران کودتا همگی دستگیر و زندانی شده و بسیاری به سزای اعمال خود بر طبق قانون رسیده اند. عاملان اقدامات غیرقانونی و قاتلان مردم همگی دستگیر شده و در بازداشت به سر می برند.

برخی از شنیده ها حکایت از وجود طرفداران پینوشه در شیلی دارد. این اخبار چقدر صحت دارد؟

به هیچ وجه. همانطور که گفتم، پینوشه به تاریخ پیوسته. او فراموش شده است. حتی اطرافیان نزدیک او نیز، از او جدا شده اند.

روند دموکراسی بعد از کودتا چگونه بود و شیلی در حال حاضر با دموکراسی چه رابطه ای دارد؟

ما با پایان حکومت نظامیان و حذف دیکتاتور، دموکراسی واقعی را دوباره به دست آوردیم و همگی به نقش مهم و تعیین کننده ی آن در پیشرفت کشور وقوف پیدا کرده ایم. بر اثر تجربیات تلخ گذشته، ما اینک پیش از هر چیزی، به دموکراسی باور داریم و به آن احترام می گذاریم و به آن پایبند هستیم. نحوه ی تشکیل دولت های پس از پایان حکومت نظامیان و تفاهم همه ی احزاب بر سر دموکراسی و اجرای آن، نشان از باور همگی ما به دموکراسی است. دولت امروز شیلی همان ائتلافی است که نظامیان را از طریق رفراندوم کنار گذاشت.

جریانهای سیاسی، قواعد دموکراسی را پذیرفته اند. امروز دموکراسی در شیلی، فرآیند تشکیل دولت و حکومت را رقم می زند. دموکراسی، دولت ساز و حکومت آفرین است. دموکراسی در کشور ما کاملا نهادینه شده است. اما شیلی امروز در مرحله ی دموکراسی متوقف نشده است. امروز شیلی در مرحله ی بعد از دموکراسی قرار گرفته است. شیلی در حال پیشرفت و توسعه است. امروز دیگر بحث دموکراسی در شیلی مطرح نیست. ما آنرا پشت سر گذاشته ایم. بلکه امروز پیشرفت، توسعه و تحولات عمیق اقتصادی اولویت دارد. موافقان و مخالفان همگی پذیرفته اند که دموکراسی بنیادی ترین پیشنیاز توسعه و پیشرفت است. امروز شیلی دومین کشور موفق اقتصادی در آمریکای لاتین و شاید اولین کشور در زمینه ی پیشرفت در دموکراسی است. همه پذیرفته اند که دموکراسی علیه هیچکس نیست؛ بلکه برای همه و به سود همه است.

به عنوان آخرین پرسش، بزرگترین آرزوی شما چیست؟

بزرگترین آرزوی من پیشرفت شیلی است. امروز من فقط به پیشرفت شیلی می اندیشم، به سربلندی آن در جهان و به سرافرازی ملت خود. سلام مرا به مردم ایران برسانید. من آرزو و تمایل دارم که از ایران بازدید کنم. امیدوارم بهزودی اینآرزو برآورده شود.

منبع:

http://passionofanna.wordpress.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: