• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

سلامتیان در جلسه امروز مجلس گفت:به خدا قسم ذره ذره وجود من خواهد گفت "مرگ بر استبداد"

برای آگاهی دوستان از وقایع سال 60 این مطلب را قرار داده ام تا بدانند که کودتا علیه رای مردم در این رژیم سابقه دارد و آنانی که خود روزی کودتا کرده بودند اکنون اسیر کودتای عده ای دیگر شده اند. حتما بخوانید و درباره آن سالها از پدران و مادران خود بپرسید و نظرتان را راجع به این متن و اتفاقات آن سالها در بخش نظرات مرقوم بفرمایید

با چادر یا بی چادر ؟

غذای سنگین و مزاج تاریخ !!!!!

سحر گاه امروز یازدهم خرداد ماه 1389 بار دیگر التهاب  ناشی از حوادث جهان, منطقه  و وطن , یقه چرت پاره پاره  ام را  درید. چشم عاجز از غنودن در رویا را  به صفحه رایانه سپردم و  دیده به پایگاه اطلاع رسانی «آیت الله هاشمی رفسنجانی» روشن گردید که بمناسبت تقارن با یازدهم خرداد 1360 در خاطرات آن روز از آن جمله  چنین نوشته اند

دوشنبه 11 خرداد 1360

عید مبعث‌ بود و کاری‌ نداشتم‌. دو روز خاطره‌ نویسی‌ عقب‌ بودم‌. با استفاده‌ از حافظه‌نوشتم‌. شب‌ را به‌ علت‌ مهمان‌ بودن‌ بچه‌ها در منزل‌ شهیدمطهری‌، برای‌ جشن‌ عروسی‌ پسرشان‌و غفلت‌شان‌ از شام‌، من‌ شام‌ نخورده‌ خوابیده‌ بودم‌، راحت‌تر از شبهای‌ دیگر؛ بهتر این‌ است‌ که‌شبها شام‌ نخورم‌ یا خیلی‌ سبک‌ بخورم‌؛ به‌ دلیل‌ اینکه‌ ظهرها غذای‌ خوبی‌ نمی‌خورم‌، گاهی‌شبها غذای‌ سنگین‌ مصرف‌ می‌شود و این‌ خوب‌ نیست ……..

‌آنجا، خبر شدم‌ که‌ منوچهرمسعودی‌، مشاور رئیس‌ جمهور را به‌ اتهام‌ فساد، بازداشت‌کرده‌اند. احمدآقا می‌گفت‌، آقای‌ بنی‌صدر می‌گوید به‌ عنوان مشاور  من‌ اعلام‌ نشود . با آقای‌رجائی‌، تماس‌ گرفتم‌ و ایشان‌ به‌ آقای‌ لاجوردی‌ گفت . قرار شد که‌ موقتا اعلام‌ نشود

…….‌

تلکس‌ آمد که‌ آقای‌ [احمد]سلامتیان‌ نماینده‌ اصفهان‌ را که‌ برای‌ افتتاح‌ دفتر هماهنگی‌ مردم‌ بارئیس‌ جمهور، می‌خواسته‌ سخنرانی‌ کند، حزب‌ اللهی‌ها مجروح‌ کرده‌اند و مراسم‌ را به‌ هم‌زده‌اند . و او با چادر فرار کرده‌ است‌. بهتر بود بی‌چادر فرار می‌کرد که‌ در تاریخ‌ به‌ اینگونه‌ ثبت‌نشود!

…….

عصر، با بچه‌ها به‌ پادگان‌ سعدآباد، برای‌ تمرین‌ تیراندازی‌ رفتیم‌ و برای‌ سپاهیان‌ سخنرانی‌کردم(‌۱۰۳). شب‌ از سپاه‌ برای‌ مشاوره‌ به‌ خانه‌ آمدند.

این مطلب را در کتاب «عبور از بحران ,  کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی» که در سال 1378همزمان با انتخابات مجلس ششم باهتمام فرزند برومندشان آقای یاسر هاشمی منتشرشده خوانده بودم  . جمله « او با چادر فرار کرد» را  کذبی یافته بودم که قطعا خود ایشان نیز نمیتوانسته اند نسبت به آن وقوف نداشته باشند  . چادری که ایشان قطعا  بر زنان واجب میدانند هرگز بر مردان حرام نشده است. و بخصوص اگر در فرار از مهلکه پای جان در میان باشد چادر  مادر من و ایشان  چنان «ننگی» نیست که استفاد ه از آن  از اکل میته  برای حفظ جان واجب تر نباشد .

البته من در عمر فعالیتهای سیاسی خود در جوانی برای فرار از دشنه گزمه ونیش  مفتش  از لباس مبدل استفاده کرده ام حتی فراموش نمیکنم که در سال 1339 تا 43 بعض از مواقع که با هجوم ساواک به خانه ام رو برو میشدم , چون اهل خانه تیمی هم نبودم با  عبا و عمامه ای شب را در گوشه راهروی مسجد مخروبه سنگلج بیتوته میکردم . اما با توجه به هیکل درشت وو قد بالای 185 سانتیمتری  که داشتم هرگز بمغزم خطور نکرده بود که به لباس کبوتران  حریم حرم ملبس شوم .   در دوران نمایندگی مجلس شورای اسلامی با سبلت و هیبتی و فربهی که دراثر همنشینی با امثال ایشان پیدا کرده بودم  چادر  بر سرم بیشتر پرچمی بود در نمایش از دور تا حجابی در برابر  چشمان جسور.   و دنباله « بهتر بود بی چادر فرار میکرد » را طعنه ای دلسوز یا فته بودم  از قلم  شیخ که به این هنر نیز شهره شهر است .

در هر حال چون از ابتدا بنا را براین گذارده ام  که به هر رطب و یابسی پاسخ ندهم , از باب زیر سبیل در کردن این نوع فحاشی ها اعتنائی به نوشته ایشان در آن کتاب نکرده بودم

فحش و بهتان سکه رایج بازار سیاست ایران است و منهم در این زمینه بسیار فحش خورم ملس شده است . شاید یکی از علل عمده آن جمله ای است  از خانم نجم السلطنه مادر دکتر محمد مصدق . پس از انتخاب  در مجلس اول مشروطه از اصفهان   وعدم تصویب اعتبار  نامه اش در آن مجلس  و مطلب موهنی که نسبت   بمادرش منتشر کرده بودند , مصدق  تب کرد ودر بستر بیماری افتاد  . وقتی ماد ربه دیدار فرزند بیمارش رفت و علت را پرسید وی روزنامه را به مادرش نشان داد و باتاثر گفت « ببینید مادر , در باره من چه چیز ها نوشته اند !» مادر روزنامه را خواند و خطاب به دکتر مصدق گفت « اقای دکتر اگر می خواستی کسی در باره تو بد گوئی نکند چرا طب نخواندی ؟ چرا رفتی حقوق سیاسی خواندی ؟  حالا هم اگر میخواهی ا ز راه سیاست به مردم خدمت کنی باید خودت را آماده شنیدن و خواندن ناسزا هائی از این بد تر بکنی».

سالیان دراز است این جمله را  بر روی میز کار خود هک کرده ام که تاب مقاومتم را  در برابر تیر تر کان تیر انداز و طعنه تیرآوران میدان آلوده سیاست ایران زمین را برایم دو صد چندان کرده است . روانش شاد باد که هم نیکوکار  و هم نیک گفتار  بود .

این بار هم خواستم بنا بر همان رویه مرضیه به غمض عینی از مطلب بگذرم که علامت تعجب پس از« که در تاریخ به اینگونه ثبت نشود!» مثل دم خروسی چشمم را اسیر قامت راست خود نمود . خوشبختانه کتاب عبور از بحران در دسترس بود و با مراجعه به آن معلوم شد که این نشانه رسا در سراسر آن کتاب مستطاب به ندرت و گرنه تنها دریک مورد بکار رفته است و آنهم در دلسوزی در قضاوت تاریخ نسبت به حقیر فقیر کمتر از قطمیر . کنجکاویم دو چندان شد که علت این همه توجه و تعجب ایشان نسبت به ثبت وضعییت حقیر در تاریخ چیست ؟ .

در صفحه 135 همان  کتاب در خاطرات روز سه شنبه 13 خرداد از قلم ایشان خواندم « جلسه علنی در باره چهار دوازدهم بودجه داشتیم . حرکت آقای سلامتیان در اول جلسه عصبانیم کرد . عصر هم جلسه ادامه داشت »

ای بابا ! آن حرکت که تا این اندازه موجب عصابنیت ایشان نسبت به کسی شده تا دیروز این قدر نگران ثبت نامش در تاریخ بوده اند چیست ؟  به روزنامه ها و صورت مذاکرات مجلس در آن روز یازدهم خرداد 1360 مراجعه کردم بادرس عبرت انگیزی از تاریخ مواجه شدم . قبل از دعوت خوانندگان عزیز به مطالب مندرج در روزنامه انقلاب اسلامی مورخ سه شنبه 12 خرداد 1360در مورد موجب عصابانیت باید توجه شمارا به چند نکته جلب کنم .

1-چهل و هشت ساعت پس از این تمرین تیراندازی در پاد گان سعد آباد و سخنرانی برای سپاهیان  فهرستی تحت عنوان  مفسدین فی الارض  جدید که به اعدام انقلابی محکوم شده اند بر سر دانشگاه تهران که در تصرف ستاد نماز جمعه , بسیج و دانشجویان خط امام بود زده شد که مشتمل بر چهارده نام بود اسم اول تا روز سی ام خرداد خالی مانده بود و از آن روز بنام سید ابوالحسن بنی صدراولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران  مزین گردید. از این عده بسیاری از جمله منوچهر مسعودی به بهانه های واهی بدون محاکمه در حالیکه کوچکترین اقدام حشنوت آمیزی از آنها سر نزده بود اعدام شدند.

2- نام دوم فهرست متعلق به حقیر بود. مامورین دادستانی انقلاب از همان زمان منزل اینجانب را اشغال کردند. ریاست  مجلس که موظف به تامین امنیت و جان حقوق نمایندگان مجلس بود بمراجعات متعدد با واسطه و بیواسطه این جانب جهت  تامین ا منیت جانیم برای شرکت در جلسات مجلس پاسخ نداد. علت اصلی عدم حضور اینجانب در جلسات مجلس در هفته های آخر خرداد همین بود که مطمئن بودم رفتن به آن مجلس برای من معادل باخود کشی است . در روز بررسی طرح عدم کفایت رئیس جمهور برای دفاع از حقانیت وی  این خطر را بجان پذیرا  بودم و زندگی از آن پس خود را وامدار انذار او میدانم که از جان باختن برای  شرکت در  نمایشی پایان یافته بر حذرم داشت.

3-  به گفته رئیس وقت شهربانی همدان که با حضور شجاعانه خود و مامورانش   مرا از دست قریب به یک صد مهاجمی همچنان که در زیر میخوانید نجات داد بمن گفت این افراد توسط اقای علی اقا محمدی نماینده همدان عضو هیات رئیسه مجلس و از محارم نزدیک اقای رفسنجانی در سی سال گذشته که اخیرا با سمت معاون نظارت و هماهنگي در سياست‌هاي اقتصادي معاون اول رئيس جمهوري به اقای احمدی نژاد پیوسته است سازماندهی شده بوده اند.

4- نیروی های انتظامی و  مردم شرافتمند همدان در آن روز چنان مرا در کنف حمایت خود گرفتند که در آغوش  گرم و پر محبت آنان حاجت هیچ حجاب و سپر نبود.

فکر میکنم اگر حوصله خواندن تا آخر این مطلب را کرده باشید بخصوص با توجه به دو  فراز آخر نامه جایگاه تاریخ و اهمیت ثبت در آن را که موجب شده رئیس وقت مجلس را  تا آنجا عصبانی کند که هم دروغ بنویسد و هم نا خود آگاه دم خروسش رابا قی بگذارد  در یافته اید .

امروز دیگرانی با وی همان کنند که او با دیگران کرد . مرا با او کینه ای نیست . از حقوقش دفاع میکنم . اگر خط سیاسی اش در این لحظه بنفع پیشبرد آزادی وضعیف کردن سراپرده استبداد باشد ابا ندار م حتی از سیاست امروزش در این زمینه  حمایت  کنم  اما جمله زیبای فرزانه بزرگ زمان نلسون ماند لا را همواره آویزه گوش دارم

ببخش اما فرامو ش نکن

فاعتبرو یا الولابصار

احمد سلامتیان

یازدهم خرداد1389

منبع:

http://www.mellimazhabi.org

یک پاسخ

  1. با سلام
    آقای سلامتیان این ها دیگه آبرویی ندارند که بخوان با نوشته ها یا حرف هاشون آبروی کسی را ببرن
    دیگه دوران اول انتقلاب گذشت به قول معروف ماه عسل آقایون تموم شد
    آقای سلامتیان نمی دونم این نظر من را می خونید یا نه
    من فارغ التحصیل کارشناسی ارشد دانشگاه تهران هستم و در دی ماه سال 60 به دنیا آمدم یعنی زمانی که این اتفاقات برای شما افتاده در این دنیا نبودم
    خانواده من در اراک زندگی می کنند این ها را براتون می نوسیم تا یک جو کلی از فضای داخلی ایران پیدا کنید
    در همین شهر اراک تا 5 سال پیش نه خود ما و نه هیچ کدوم از اطرافیان ما و دوستان و آشنایان نه دسترسی به اینترنت پر سرعت داشتیم نه ماهواره ولی بعد از گذشت 5 سال الان که به پشت بام خانه های شهری مثل اراک و حتی روستاهای اطراف این شهر برید تا چشم کار می کنه پر از دیش ماهواره است در همسایگی ما هم به همین ترتیب
    اینترنت پر سرعت با شتاب در ایران در حال گسترشه
    سطح تحصیلات در ایران به شدت در بین نسل جوان زیر 35 سال بالاست
    با این شرایط یک حکومت متحجر واپسگرا چطور و تا کی می خواد دوام بیاره؟ هر عقل سلیمی جواب این پرسش را می دونه
    اگر الان بتونن این موج تجدد را مهار کنن 15 سال و 20 سال بعد که نسل سنتی ایران یا مردن یا سالخورده های حاشیه نشینن و نسل تحصیل کرده و متجدد امروز میانسال های جامعه را تشکیل خواهند داد چه خواهند کرد؟
    گذشت زمان به نفع این حکومت نیست
    ارادتمند
    لطفا نظر من را به دست آقای سلامتیان برسونید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: