• بیشترین کلیک شده‌ها

    • هیچکدام

بیایید جلوی تکرار تاریخ را بگیریم:بنظر من، نقد به موسوی به چند دلیل باید انجام شود.

۱-اول اینکه مطمئن شویم که برخلاف سال ۵۷ که خمینی بت شد و عکسش را مردمان جاهل و نا آگاه  در ماه دیدند، موسوی بت نمی‌شود و جماعتی گمراه و نا آگاه، جبه و قبای ملکوتی بر قامتش نمی‌دوزند و مردمی را فریفته فضائل نداشته اش نمی‌کنند.

۲- از آنجا که موسوی و بقیه خط امامی‌های «شارلاتان»، دهه سیاه ۶۰ را «دوران طلایی !!!! امام خمینی» می‌دانند و تقدسی ملکوتی بر جلادان و آدم‌کشان ان دوره قائل میشوند (مثلا امثال باکری‌ها و همت‌ها را تافته‌های جدا بافته‌ای از بسیجیان چماقدار امروز به جامعه معرفی می‌کنند)،  باید حتما بسیجیان و چماقداران دهه ۶۰ را افشا نمود که الحق سلف و پیشگام بسیجیان امروز هستند، و جلوی تبدیل سال‌های سیاه ۶۰ به سال‌های رویایی را در ذهن جوانان گرفت و نقش چماقداران مورد تقدیس اصلاح طلبان را در سرکوب انقلاب ایران، برقراری مخوف‌ترین دیکتاتوری تاریخ ایران (فاشیسم مذهبی) و نابودی آمال و آرزوهای میلیونی مردم ایران برای نیل به آزادی و عدالت، نشان داد.

۳- چهره فریبکار و دو دوزه باز خمینی را افشا نمود که چطور با فرصت طلبی و تقیه و تزویر که سکه رایج در بین آخوندها است، سوار بر آمال و آرزوهای مردم شد و پس از رسیدن به قدرت، جنایاتی چنان هولناک را مرتکب شد که در تاریخ ایران بینظیر است. با پرده برداری از سیمای واقعی خمینی، اصلاح طلبانی (خط امامی سابق) که در پشت خمینی پنهان شده و همدست و یاور خمینی در ان جنایات بودند، دیگر قادر به فریبکاری نیستند. با افتادن پرده از سیمای این جماعت رند و فرصت طلب، صفوف مردم آزادیخواه از اینگونه عوامل جدا میشود. همین امر کمک شایانی به جلوگیری از سوء استفاده بعدی فرصت طلبان خط امامی از جنبش مردم خواهد کرد و مانع خیانت اینگونه افراد (فرصت طلبان جنایتکار خط امامی) به آمال و آرزوهای مردم خواهد شد و مالا خمینی صفتان را منزوی خواهد کرد.

۴- به دولتمردان و حاکمان بفهمانیم که ابله و احمق و فراموشکار نیستیم. گوسفند هم نیستیم و از حکام خود بابت خطاهای‌شان توضیح می‌خواهیم. ضمنا نمی‌توان بر ما حکومت کرد، ما را سرکوب کرد و بعد از اینکه مدتی از قدرت دور افتاد، ادعای آزادیخواهی و عدالت نمود. به آقای احمدی‌نژاد هم بفهمانیم که اگر پس از بیست سال دوری از قدرت، بناگهان وسط صحنه پرتاب شد، ما نه کهریزک را از یاد برده‌ایم، نه قتل ندا و سهراب و اشکان و ترانه موسوی و هزاران هزار جوان دیگر را و ایشان نمی‌تواند روی فراموشکاری ما حساب کند، یا بدتر از ان دهه ۸۰ را «دوران طلایی خامنه‌ای» بخواند. نمی‌تواند از جنایتکاری مثل خامنه‌ای فرشته رحمت و عطوفت و مردم سالاری بسازد. راستی فرق موسوی و احمدی‌نژاد چیست؟ آیا موسوی خود «احمدی‌نژاد» خمینی نبود؟

۵- به همگان بگوییم که ما پیگیر حقوقمان هستیم، پس جنایتکارانی که امروز جنایت می‌کنید، باید جواب جنایاتتان را روزی پس بدهید. ما همانطور که جنایات دهه ۶۰ را فراموش نکردیم و از دولتمردانمان در این مورد توضیح می‌خواهیم، جنایات دیگر را هم فراموش نمی‌کنیم. جنایتکاران و آدمکشان که امروز سخت می‌تازید، بهوش باشید که ما ملت زنده ایم و فردا باید جواب این جنایات را پس بدهید.

۶- اساسا برای اصلاح این همه مصائبی که بر سر ملت آمده باید به ریشه‌ها پرداخت. متاسفانه ریشه تمامی این جنایات به دهه سیاه ۶۰ بر می‌گردد. تا زمانیکه عوامل دست اندر کار ان جنایات در مورد جنایاتشان توضیحی قانع کننده به افکار عمومی مردم نداده‌اند و از پاسخگویی طفره می‌روند، متاسفانه این ریشه چرکین در پیکر جامعه باقی مانده و چرک و تعفن ان هر از چندی سر باز می‌کند. این ان روح آلوده ایست که روح الله خمینی در پیکر اوین و خاوران دمید، آنها را که بستند، این روح آلوده درقالب کهریزک رفت و حالا هم که گویا قرار است به پیکر سروش ۱۱۱ برود. این جنایات باید از ریشه بررسی شده و شر ان از جامه کنده شود. فراموش نکنیم که جنایات و تجاوزات کهریزک، دنباله همان فجایع در خاوران و اوین است و تا زمانیکه جنایتکارانی مثل لاجوردی توسط خط امامی‌های […] مثل محمد خاتمی مدل افتخار می‌گیرند و به عنوان «سربازان جامعه مدنی» مورد نظر اصلاح طلبان معرفی می‌شوند، اش همینش است و کاسه همین کاسه.

۷- آقای موسوی اخیرا از رواج خرافات زبان به شکوه و شکایت گشوده‌اند. این حرکت ایشان صد در صد مورد تایید من می‌باشد و هیچگونه اعتراضی به ان ندارم. اما باید به خاطر ایشان بیاورم که رواج خرافه از زمان احمدی نژاد شروع نشد.

به عنوان نمونه، آقای موسوی اگر یادشان باشد در زمان جنگ، رادیو تلویزیون دولتی ایران، کشوری که ایران در ان زمان نخست وزیرش بودند، بطور دائم صحبت از رویت سوار سفید پوشی می‌کردند که بر اسب سفیدی نشسته و به سمت «دشمن کافر» می‌تاخت.این اسب سوار سفید پوش که کسی جز امام زمان نبود، به گفته رسانه‌های دولتی ایران لشکر اسلام را بر «دشمن کافر» پیروز می‌گرداند.

مثال دوم  انداختن کلید بهشت بر گردن نوجوانان بود که باید روی میادین مین می‌رفتند. این کلیدها برای این بود که این نوجوانان پس از منفجر شدن، پشت در بهشت معطل نشوند، کلید را بیاندازند و سریعا وارد بهشت شوند. نه آقای خمینی و نه ایشان هرگز در مقابل این خرافه  در مقابل این خرافه ها لب به شکوه و شکایت نگشودند. حتی آقای موسوی تا همین امروز از محکومیت این خرافه‌ها، که در زمان ایشان (دهه سیاه ۶۰) ترویج میشد، طفره می‌روند. آقای موسوی، با ناهنجاری های جمهوری اسلامی نمی‌توان سلیقه‌ای و انتخابی برخورد کرد. اگر خوب است، برای احمدی نژاد هم خوب است و اگر محکوم است برای جناب عالی و بقیه چماقداران خط امامی هم محکوم است.

البته اشتباه نشود. من از ایستادگی آقای موسوی تقدیر می‌کنم، ولی ایشان را شایسته بدست گرفتن رهبری و تصدی نمایندگی مردم نمی‌دانم. اگر ایشان هم مثل میلیون‌ها مردم پیگیر حقوقشان بر این خواست‌ها ایستادگی می‌کردند، بدون توسل به سفید سازی جنایتکاری مثل خمینی و یا وارونه نمایی دهه سیاه ۶۰، بدون فریبکاری و بدون سعی و تلاش برای فرار از فجایعی که در دهه ۶۰ و در دوران زمامداری خود مرتکب شده‌اند، از ایشان قویا حمایت می‌کردم. هم اکنون هم از حق آزادی بیان امثال ایشان طرفداری میکنم. ولی فرق است بین طرفداری از حق و حقود انسانی آقای موسوی( که حق همگان نیز هست) و حمایت از صلاحیت ایشان برای نماینگی مردم و خواسته های آزادی خواهانه مردم ایران.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: